محمود كتبى
161
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
به اقصى الغاية مىكوشيد و شاه شجاع به غايت معتقد امامت و ديانت او بود . هرگز مرتكب كبيره نشده بود . در قصر زرد ، در زمستان در سر آب ، يخ مىشكست . شاه شجاع سوار شد ديد كه در آن سحر پهلوان اسد يخ مىشكند . پرسيد كه پهلوان چه كار مىكند ؟ گفت جهت وضو ساختن يخ مىشكند . شاه شجاع را اعتقادى شد . چون بنياد عصيان كرد ، مولانا صدر الدين دهقى گفته بود : از كريمى كه هست شاه شجاع * مهر اين مرد در دلش رسته است زان كه در ماه دى ز بهر وضو * يخ شكسته است و دست و رو شسته است چون به شيراز مىرفت ، حكومت كرمان به دو مفوض كرد و چند چيز پيش آمد كه موجب عصيان او شد . . . »